عرفان عرفان ، تا این لحظه: 21 سال و 6 ماه و 29 روز سن داره

تنها دليل زنده بودنم

اولين كلمه اي كه به زبون آوردي

خيلي تلاش مي كردي برای حرف زدن و يك چيزهاي نامفهومي را به زبون مي آوردي  تا اينكه بالاخره وقتي 11 ماهه بودي گفتي" ماما"  احساس كردم انگار دنيا را به من دادند.  . بابا خونه نبود خبرش كردم و گفتم پسرمون حرف زد بابا هم كلي خوشحال شد اما انتظار داشت به جاي "ماما " ميگفتي بابا .   اونقدر  از حرف زدنت خوشحال بوديم كه حسي بالاتر از حد موفقيت تو المپيك بهمون دست داده بود . آفرين پسرم كه هميشه باعث افتخار مامان و بابايي.  تو را روي شكم رو زمين ميذاشتيم و بابارضا گوشي موبايلش را ميذاشت يك كمي دورتر و تو تلاش مي كردي كه بتوني بهش برسي و برداي . بالاخره تلاشت نتيجه داد و تو تونستي...
5 فروردين 1391

حموم و آبتني

برخلاف خيلي از بچه ها كه از آب و حموم مي ترسن تو هميشه از آب خوشت ميومد و حموم را خيلي دوست داشتي . اين هم چند تا عكس :                                                                                         ...
5 فروردين 1391

اولين روز تولدت

پسرم، نفسم ، عشقم ، گلم ، دنيام : اين وبلاگو برات مينوسم و تا اونجا كه بتونم سعي ميكنم از خاطره ها و عكسهات ثبت كنم تا در آينده كه ايشالا بزرگ شدي و  واسه خودت مردي شدي از وبلاگت لذت ببري . ميخوام از اولين روزي كه به دنيا اومدي وبلاگت رو شروع كنم  و برات از اولين لحظه هايي كه پا به اين دنيا گذاشتي بگم : همه ي هستي من ، عرفان جووووووووونم : سوم فروردين سال 1384 بهترين روز عمرمه . روزي كه زميني شدي و  با اومدنت حس مادري رو احساس كردم . قرررررررررررررربونت برم كه تمام دنياي مني . پسر نازم : اول يه اعترافي بكنم كه من بدجوري از عمل و اتاق عمل ميترسيدم . دوم فروردين كه رفتيم پيش خانم دكتر ...
1 فروردين 1391